اگر يه دختر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه از
يه دختر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه

دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره!
|
دختر ها خيلي دوست دارند جاي پسر ها باشند اما
پسرها اصلاً دوست ندارند جاي دختر ها باشند
اگر يه دختر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه از خونه فرار ميکنه اما يه پسر اگر يک مشکل غير قابل حل
داشته باشه اعضاي خانواده اش رو از خونه فراري ميده!
يه دختر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه خودکشي ميکنه اما يه پسر اگر دو تا مشکل غير قابل
حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو ميکشه
يه پسر اگر 3 تا مشکل غير قابل حل داشته يه هفته
افسرده ميشه بعد با 3 تا مشکل کنار مياد و زندگيش رو
ميکنه اما تا کنون دختري که 3 تا مشکل داشته باشه
ديده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل
خودکشي ميکنند و به سه تا نميرسه مشکلاتشون!!!
![]() دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره! دخترا مي خوان سر پسرا کلاه بزارن اما در نهايت سر
خودشون کلاه ميره ولي پسرا مي خوان سر هر موجود
زنده اي که ميبينن کلاه بزارن و در نهايت موفق ميشن
اگر به يه دختر بگي دوست دارم فکر ميکنه تو چقدر
خوبي و عاشقت ميشه اما اگر به يه پسر بگي دوست
دارم فکر ميکنه تو چقدر بي جنبه و جوات هستي دست
به هر کاري ميزنه تا از شرت خلاص شه!
نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم
و گوش ابرو و دماغ و دهن و .........هست.
دخترا با اينکه بيشتر از پسرا قوانين راهنمايي و رانندگي
رو رعايت ميکنن اما خيلي بيشتر از پسرا تصادف ميکنن
و در هر تصادف رد پاي يک دختر به چشم مي خوره.
دخترا فکر مي کنن بهترين راه براي بهترين راه براي
داشتن يک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگويي
هستش ولي پسرا مطمئن هستند بهترين راه دروغگويي
و گرفتن سوتي از طرف مقابله!
دختر ها از درس و مدرسه بيزارند ولي پسر ها از درس
و مدرسه فراري هستند!
پسر ها به هم حسودي نمي کنن اما دخترا به هم
حسودي مي کنن.
اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعي می
کنيد با اون دختر آشنا بشيد ولي اگر خواهرتون دوست
پسر داشته باشه شما قسم مي خوريد!
که هم پسره و هم خواهرتون
رو سر به نيست کنيد.
دختر ها زير بار حرف زور ميرن اما پسر ها خودشون حرف
زور ميزنن
دخترا زندگي مشترک رو در عشق و صفا و صميميت مي
بينن ولي پسر ها در غذا و و خواب و تخت خواب
(نکته:منظور از تخت خواب عمليات قبل از خواب مي
باشد=عمليات فتح المبين به قول آقاي مصطفي
تيفوسي)
اگر يک دختر در يک جمع سوتي بده تا آخر ديگه هيچ
حرفي نميزنه اما پسر ها در يک چمع فقط سوتي ميدن!
يک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه
افسرده ميشه اما يک پسر اگر 24 ساعت با دوست
دخترش صحبت نکنه با اون يکي دوست دخترش صحبت
ميکنه.
پسر ها ميدونن جنبش فمنيسم چيه واسه همين ازش
متنفرن ولي دختر ها نميدونن جنبش فمنيسم چيه
واسه همين طرفدارشن!
يک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه ديگه با هيچ
پسري دوست نميشه اما يه پسر اگر با دوست دخترش
به هم بزنه با 3-4 تا دختر ديگه دوست ميشه!
يک دختر اگر توي خيابون پسري ازش بپرسه ساعت
چنده ميگه:ساعت 7.اما يه پسر اگر يه دختر ازش ساعت
بپرسه ميگه :ساعت 7 و 2 دقيقه و 24 ثانيه,اينم
شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم!
اگر يه دختر به يه پسر نگاه کنه , پسره فکر مي کنه که
خيلي خوش تيپه ولي اگر يه پسر به يه دختر نگاه کنه
دختره فکر ميکنه که پسره چقدر بي چشم و رو
هستش!
دختر ترشيده ميشه اما پسر نه!!!!
بعد از خوندن اين مطلب پسرا اول 2 دقيقه فکر ميکنن تا
مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقيقه نمي
فهمند مي زنن زير خنده و ميگن خيلي باهال بود اما
دخترا بعد از خوندن اين مطلب 2 ساعت حرص مي خورن
و فکر ميکنن به شخصيت دختراي ايروني توهين شده و
در نهايت چون مفهوم اين مطلب رو نفهميدن به من ميل
ميزنن و فحش ميدن
+ نوشته شده توسط سارا بطحایی در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت
22:44 |
آدما از آدما زود سیر می شن آدما از عشق هم دلگیر می شن
آدما رو عشقشون پا می زارن آدما آدمو تنها می زارن
بهار زندگیم با رفتنت پاییز را به قلبم آوردی
برگرد و بهار را با خودت بیار + نوشته شده توسط سارا بطحایی در شنبه سیزدهم بهمن 1386 و ساعت
22:17 |
Happy brith day
to sarah
تولد خودم مبارک
+ نوشته شده توسط سارا بطحایی در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت
21:20 |
عشق يـعـني شـادي و ســـرزندگي عشق يــعني مـنـتـهـاي بـنــدگي عشق يـعني سـوخـتـن ،افــروخـتن شـيـــوه دريــا دلان آمــوخــتــن عشق يـعني سـوزش پـــروانه هـا شورش دل ،خون سرخ لاله ها عشق يـعني صـوت بـلبـل در بهـار خــنــده گـُل بــر فــراز شـاخسار عشق يـعـني وامـق و عَـذرا شـدن بهــر صــيد دُر سوي در يا شدن عشـق يـعـني زنــدگــي را سـاختن دل بـه مـعــبــود گــرامــي باختن عشـق يــعــني در ره او ســربــدار عشق يـعني لـحظه هاي بي قرار عشق يـعـنـي بــيــسـتون را تاختن چهــره زيـبـاي شـيـريـن ساختن عشق يعني همچو مجنون سوختن راه و رســم عـــاشــقــي آموختن عشـق يـعـني يــوسف کنعان شـدن از زلــيــخا هاي دون پنهان شدن
+ نوشته شده توسط سارا بطحایی در جمعه سی ام شهریور 1386 و ساعت
14:7 |
دعوای دختر و پدر سال 1230
مرد: دختره خیر ندیده من تا نکشمت راحت نمی شم... زن: آقا حالا یه غلطی کرد ، شما بگذر.نامحرم که خونمون نبوده. حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده... مرد: بلند خندیده؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا می خواد بره بقالی ماست بخره. نخیر نمی شه باید بکشمش... -- بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه سال 1280
مرد: واسه من می خوای بری درس بخونی؟ می کشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار که مُردی دیگه جرات نمی کنی از این حرفا بزنی. تو غلط می کنی. تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟ زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می گیره ها! شکر خورد. دیگه از این مارک شکر نمی خوره. قول میده... مرد( با نعره حمله می کنه طرف دخترش ): من باید بکشمت. تا نکشمت آروم نمی شم. خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدونه درد می کشمت... -- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه سال1330
مرد: چی؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا می خوای بری دانشسرا؟ می خوای سر منو زیر ننگ بوکونی؟ فاسد شدی برا من؟؟ شیکمتو سورفه (سفره) می کونم... زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنین. خدا نکرده یه وخ (وقت) سکته می کنین آ... مرد: چی می گی ززززززن؟؟ من اگه اینو امشب نکوشم (نکشم) دیگه فردا نمی تونم جلوی این فسادو بیگیرم. یه دانشسرایی نشونت بدم که خودت کیف کونی... -- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه سال1380
مرد: کجا؟ می خوای با تکپوش (از این مانتو خیلی آستین کوتاها که نیم مترم پارچه نبردن و وقتی می پوشیشون مث جلیقه نجات پستی بلندی پیدا می کنن) و شلوارک (از این شلوار خیلی برموداها) بری بیرون؟ می کشمت. من... تو رو... می کشم... زن: ای آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان دیگه همه همینطورین (شما بخونید اکثرا). مرد: من... اینطوری نیستم. دختر لااقل یه کم اون شلوارو پائین تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمی خواد. بدتر شد. همون بالا ببندیش بهتره... سال1400
دختر: چی؟ چی گفتی مرتیکه ی ****؟ دارم بهت می گم ماشین بی ماشین. همین که گفتم. من با الکس قرار دارم ماشینم می خوام. میخوای بری بیرون پیاده برو... باباه:جیکش در نمی یاد... زن: دخترم. حالا بابات یه غلطی کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت می پره. آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت کدر می شه آ مامی. باباتم قول می ده دیگه از این حرفا نزنه...
-- بالاخره با صحبتهای زن، دخترخونه از خر شیطون پیاده می شه و بابای گناهکارشو می بخشه البته بچه ها این برای خندس خدایی نکرده اینطوری نشه که به پدر و مادر توهین کنیم
+ نوشته شده توسط سارا بطحایی در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 و ساعت
23:2 |
گفتم: خداي من، دقايقی بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر از
دغدغهء ديروز بود و هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برايت بگويم و بگريم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟
گفت: عزيز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودی، من آنی خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستی. من همچون عاشقی که به معشوق خويش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم. گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اينگونه زار بگريم؟ گفت: عزيزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آيد عروج می کند، اشکهايت به من رسيد و من يکی يکی بر زنگارهای روحت ريختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اينگونه می شود تا هميشه شاد بود. گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟ گفت: بارها صدايت کردم، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيزتر از هر چه هست، از اين راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهی رسيد. گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟ گفت: روزيت دادم تا صدايم کنی، چيزي نگفتی، پناهت دادم تا صدايم کنی، چيزی نگفتی، بارها گل برايت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برايم بگويی آخر تو بندهء من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردی. گفتم: پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندی؟ گفت: اول بار که گفتی "خدا" آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايی ديگر، من اگر مي دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار می کنی همان بار اول شفايت می دادم. گفتم: مهربانترين خدا ! دوست دارمت ... گفت: عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ... خدايا به خاطر همه عناياتی که به من داری ازت ممنونم + نوشته شده توسط سارا بطحایی در دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت
21:57 |
ادمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشگل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند.(مونتسکیو)
---
خوشبخت کسی است که راه قدر دانی خدمت دیگران را بلد است و شادی دیگرانرا به قدر شادی خود حس میکند.(گوته)
---
خوشبختی هر روز یکبار در منزل را میزند ولی بد بختانه صاحب خانه در ان موقع در منزل همسایه است و صدای در را نمیشنود.(برناردشاو)
---
من دریافته ام که انسانی هر اندازه که مصمم به خوشبخت زیستن باشد همان اندازه خوشبخت و سعادتمند زندگی خواهد کرد.(ابراهام لینکلن)
---
برای نیل به خوشبختی هیچ راهی خطاتر از لذت طلبی و کوشش برای درک عیش و نوش و خوشیهای عالم نیست.(ارتور شوپنهاور)
---
غنچه خوشبختی در جای تاریک و بی صدا و گودی پنهان است که بسیار نزدیک به ماست ولی ما کمتر از انجا می گذریم و ان دل خود ماست.(موریس متر لینگ)
---
خوشبختی یگانه چیزی است که می توانیم بی اینکه خود داشته باشیم دیگران را از ان بر خور دار کنیم.(کارمن سیلوا)
---
خوشبخت کسی است که دم را غنیمت میشمارد و به خود میگوید من امروز خوشم تا فردا چه پیش اید.(درایدن)
---
بسیاری از مردم خوشبختی را می جویند مانند کسی که کلاه خود را که روی سرش می باشد می جوید.(لناو)
---
انسان در اغوش خوشبختی خوشبختی را جستجو میکند.(دشتی)
---
بشر به خوشبختی خیلی زود عادت میکند و چون خیلی زود عادت میکند خیلی زود هم فراموش میکند که خوشبخت است.(اندره موروا)
---
یکی از راههای خوشبختی این است که شخص نسبت به کوچکترین نعمتها شکر گذار باشد.(هرشل)
---
این قانون طبیعت است که هیچ کس به تنهایی نمی تواند خوشبخت باشد بلکه خوشبختی و سعادت را باید در سعادت و خوشبختی دیگران جستجو کرد.(ویلیام شکسپیر)
---
به دست اوردن انچه را که ما ارزو داریم موفقیت است اما چیزی را که برای به دست اوردن ان تلاش نمی کنیم خوشبختی است.(لوسیا)
---
انسان برای خوشبختی خلق شده و خوشبختی از راه کار مفید حاصل میشود.(ساموعل اسمایلز)
---
به عقب نگاه نکنید ممکن است خوشبختی را که رو به سوی شما دارد از دست بدهید.(ساچل پیچ)
---
خوشبختی و وسایل ان در سازش و هم اهنگی با دیگران به دست می اید.(علی وکیلی)
---
خوشبختی چیزی نیست که ان را حس کنیم فقط باید ان را به یاد بیاوریم.(اوسکارو ایلد)
+ نوشته شده توسط سارا بطحایی در شنبه ششم مرداد 1386 و ساعت
11:40 |
اي نگاهت نخي از مخمل و از ابريشم
چند وقت است که هر شب به تو مي انديشم
به تو آري ، به تو يعني به همان منظر دور
به همان سبز صميمي ، به همبن باغ بلور
به همان سايه ، همان وهم ، همان تصويري
که سراغش ز غزلهاي خودم مي گيري
به همان زل زدن از فاصله دور به هم
يعني آن شيوه فهماندن منظور به هم
به تبسم ، به تکلم ، به دلارايي تو
به خموشي ، به تماشا ، به شکيبايي تو
به نفس هاي تو در سايه سنگين سکوت
به سخنهاي تو با لهجه شيرين سکوت
شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است
در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است
یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش
می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش
آه ای خواب گران سنگ سبکبار شده
بر سر روح من افتاده و آوار شده
در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم ، تشنه دیدار من است
یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش
می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش
رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است
آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست
راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟
اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست
پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟
حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش
عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش
آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود
آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود
اینک از پشت دل آینه پیدا شده است
و تماشاگه این خیل تماشا شده است
آن الفبای دبستانی دلخواه تویی
عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی
+ نوشته شده توسط سارا بطحایی در شنبه شانزدهم تیر 1386 و ساعت
22:55 |
سالها پیش در همچین شبی کودکی به دنیا آمد که سرور تمام بانوان جهان گردید
+ نوشته شده توسط سارا بطحایی در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت
20:38 |
اول از همه دوستان معذرت مي خوام اگه نشده بهشون سر بزنم سرم يكم شلوغه الانم اومدم تولد كسي تبريك بگم يادش به اين وجودم آتيش ميزنه اون هيچ وقت اينجا نمياد شايد خيلياتون سرزنشم كنيد ولي به اين دل سوخته از عشق هيچ حرفي اثر نداره نمي دونم چي بگم ولي مي خوام بگم تولدت مبارك اي .......................... اينم فالي كه براش گرفتم
+ نوشته شده توسط سارا بطحایی در دوشنبه چهارم تیر 1386 و ساعت
21:13 |
|
|